خبرنگار khabarnegar

"تاثریا" راه بسیار است..

دغدغه روزانه ی ایرانی ها و شاید در حال حاضر مردم جهان و ساکن در روی این کره خاکی همیشه چیزی است تکراری برای خود و خانواده اگرچه می کوشیم که تغییراتی حاصل گردد و حتی برنامه ریزیهای قوی به مدد کتاب های مختلف و روانشناسان فن انجام بدهیم اما ره آورد این زندگی ماشینی چیزی جز اعصاب خرد کردن و پرداختن به مسائل روزمره نیست که گه گاهی خوش است و گاهی ناخوش ،‌از بامداد تا شامگاه موتور جستجو گر آدمی که دیگر در این زمامه نه زنی می شناسد و نه مرد بدنبال حقیقت گمشده ی آینده درخشان است! و اگر مجالی دست دهد مامن خانه با حضور زن خانه و فرزند(ان )‌خود عاشقانه ای را می سراید که نگو و نپرس در این میان جعبه جادویی که به توفیق چشم و هم چشمی های متعدد و یا به کلام توجیه گر به روز شدن دنیا هی بزرگ و بزرگتر می شود مملو از تراژدی و پیام های مختلف بیا وببر است و شبانگاه که سر به این به اصطلاح جعبه ! می زنیم باز تکرار حوادث روزمره در جلو دیدگان به طرزی ماهرانه نقش بازی میکند...

این قصه دنباله "تاثریا" است که این روزها تصویر کارهای خودمان را باید به ناچار ببینیم .

تا ثریا فکر نمی کنم تا الان مجموعه ای قوی برای زمانه دغدغه آفرین که نیاز به شادمانی و شارژهای روانی دارد توانسته باشد جشن موفق بودنش را در میان منتقدان بازکند . اما تازه این اول راه است و تا ثریا راهی بسیار باقی است شایدشاید راه به جایی دیگر رود.انشاا.. 

+   ابوالفضل نوحی ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

برادران امیدوار و خاطرات جالب ..

متن کامل گزارش از برادران امیدوار- دیدار با دکتر ابطحی در مجموعه برادران امیدوار

صبح یک روز پاییزی در شمال غربی مجموعه کاخ سعد آباد وعدگاه من و دکتر ابطحی بود برای یک گزارش جذاب و جالب از مجموعه موزه برادران امیدوار .

مجموعه ای که  با یک سیتروئن و یک موتور قدیمی خود نمایی میکرد و تصاویری ا بومیان آفریقایی .

موزه برادران امیدوار که در واقع اولین جهانگردان ایرانی بوده اند نه برای من بلکه برای ابطحی هم که همیشه غرق در گزارش های رادیویی و بالخص عربی ! است و حتی بسیاری از بازدیدکنندگان جذاب و دیدنی است.. چهار اتاق تودر تو با آجرهای قرمز رنگ همراه با تصاویری زیبا از آنسوی جهان . از آویختن آدمهای مرده در قطب بدلیل نبودن زمین گرفته تا قطع کردن سر انسانها به نشانه اقتدار و خیلی از تصاویری که ما را مات و مبهوت خود کرده .

برادران امیدوار، به نام های عیسی در سال 1308 و عبدالله در سال 1311 ه.ش در تهران به دنیا آمدند. عیسی امیدوار که به کوهنوری علاقه شدیدی داشت، عضو باشگاه نیروراستی شد و طی صعود به قلل مرتفع نقاط مختلف ایران به مشاهده و شناخت ابزارآلات انسانهای غارنشین پرداخت. کوهنوردی و راهپیمایی ها، سرآغاز اندیشۀ سفر و جهانگردی این دو برادر بود. دیدار با " نیوبل " دوچرخه سوار فرانسوی که قصد سفر از پاریس تا سایگون پایتخت ویتنام را داشت، علاقه به جهانگردی آنها را دوچندان ساخت. همچنین شرکت در مسابقات دوچرخه سواری بین شهرها و کشورها، از دیگر سرگرمی دو برادر بود.
برادران امیدوار پس از سه سال مطالعه در سال 1333 ه.ش با شور و عشق فراوان سفر خود را به منظور دیدن نادیده های جهان، از زادگاه خود با مبلغی در حدود 90 دلار آغاز کردند. آنها با برگزاری نمایشگاههایی از دستاوردهای سفر به نقاط مختلف دنیا، نوشتن مقالات برای نشریات معتبر جهان و برگزاری سخنرانی در بزرگترین دانشگاههای دنیا، بقیه هزینه سفرهای خود را تأمین کردند.
عیسی و عبدالله در هفت سال اول سفر خود، چهار قاره را با دو موتورسیکلت یک سیلندر مچلس انگلیس به قدرت cc 500، که پدر برایشان خریداری کرده بود، پیمودند و سه سال آخر را با اتومبیلی که کمپانی سیتروئن فرانسه به آنها اهدا کرده بود، مسافرت کردند. حاصل سفر 10 سالۀ آنها به نود و نه کشور از پنج قارۀ جهان، هزاران عکس، فیلم، صنایع دستی نقاط مختلف جهان و تعداد زیادی مقالات و تحقیقات علمی بود.
اولین فیلم تهیه شده توسط برادران امیدوار، مربوط به ابوریجینی ها – بومیان استرالیا – است که زندگی آنها بدون هیچ تغییری به همان شیوۀ 2500 سال قبل است. این فیلم فاقد صدا، توسط دوربین کوکی رولیکس با سه لنز متفاوت گرفته شد که آن را از سیدنی در استرالیا خریداری کرده بودند.
از دیگر کارهای مهم آنها تهیۀ فیلم شانزده ساعته از سفرشان بود. سرانجام، برادران امیدوار در سال 1343 ش از سفر ده سالۀ خود بازگشتند و مردمی که از طریق مجلات با آنها آشنا شده بودند فیلم فوق را که به مدت 10 روز در سینما به نمایش گذاشته شده بود، دیدند.
این سفرها به منظورتحقیق دربارۀ زندگی انسان هایی که در روزگار امروزی به صورت بدوی و دور از تمدن زندگی می کردند و نیز شناساندن ایران زمین به مردم جهان صورت پذیرفت .

ادامه دارد...

+   ابوالفضل نوحی ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

جشنواره جوانه های آماتور

روابط عمومی شبکه رادیویی جوان جشنواره جوانه های آماتور را برگزار می نماید علاقمندان می توانند اطلاعات لازم را از سایت رادیو جوان و یا ادامه مطالب این حقیر تهیه نمایند. منتظر شما هستیم .

 

 

 

 

ادامه مطلب
+   ابوالفضل نوحی ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

ارزش شهر من چقدر است؟

وقتی فریادشهر ! در می آید شاید دیگه حالا بر گوشه پیراهن خاک گرفته ی شهر برخورده که با زهم دری به تخته میخورد و ما !! می آییم . گرفتار شدن آدمهای رسانه ایی شهر که عده ی اونها هم اینروزها لااقل کم نیست ! به حجم کم پیشرفتهای شهرنشینی آنهم از جنس فرهنگ و اقتصاد و یا بلا نسبت اقایان حرکت بسوی کاشان با تمدن! مثل اینه که داره از نگفتن اون خفه ی مان میکنه . باور کنید حتی بعضی آدمها که سعی میکنند جلو این پیشرفتها را بگیرندتا اونجایی که چارچوبهای خبری اجازه بدهد در مقولات آتی معرفی خواهم کرد تا راز ترمزهای شهرمان را برای همگان افشا نماییم خیال بر اینست که در هر لباسی و یا منصبی باشند خواهند توانست جلو حرکت روبه جلو شهر را بگیرند.البته اگر این حرکت باشد!

 تا چند وقت پیش اصفهان و اصفهانی را داشتیم که بهانه بگیریم حال چند حذبی ها درونی و شاید چند وقت دیگر نبود نویسنده و ...

 نه این خیالی بیش نخواهد بود که حتی آدمهای بنام فرهنگی بخواهند با آبروی برترین مردم شهر ،بازی کنند ا لذا با عشق و از دل و جان به عرصه بیاییم و با درایت بزرگترهای شهر و آقایان آستین همدلی و تلاش را بالا بزنیم تا شهر مان را ارزان برای دیگران به چوب حراج نبندیم شهری که با نام مفاخرش قیافه حق به جانب میگیریم و باانشا های زیبایمان فضا را معطر ! مینماییم و عکس تمدن شهرمان را با انگشت بی لیاقتی به دیگران نشان می دهیم .ارزش شهر من بیش از اینها است که بخواهم برای میز آقای مدیر و انگیزهای ماندن او ارزان بفروشم . قطعا ارزش شهر ریبای من بیش از این خواهد بود که برای آمدن مردان با لیاقتش پیراهن چاک کنم و آستینی بالا بزنم و برای زنانش آنقدر غیرت دارم که اگر کسی چشم بد به آنها داشت حقم را بگیرم و شاید  جوانانش آنقدر با تعصب باشند تا اگر کوچه ای آلوده به مخدر شد سعی در پاکی نمایند ، شهر من گرانتر از آنست که حتی خیال فروختن گوشه ای از تکه های سفال های سیلک اورا به وسوسه بیاندازد ، من باید غرور کاشانی بودن  را در همه مردمم زنده کنم و این وظیفه همه ی ماست..  

+   ابوالفضل نوحی ; ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

وقتی همه می رویم - وقتی باهم می آییم!

فکر نمی کردم با هم رفتن بر و بچه های هم حس وحال وبلاگ نویس توی این دنیای مجازی  مثل هم باشه . امروز که یه سرکی به وبلاگ دوستان باصفا انداختم دیدم انگار از این قافله خیلی عقب افتاده ام . ولی وقتی هم که پای به این وادی قمر در عقرب می گذاریم یا بساطی را بر می چینمیم یا لپی را سرخ میکنیم !! ولی واقعا با هم بودن برای من یه عقده ی تمام عیار شده ! کاشون با صفا خصوصا توی این دوفصل تابستان به پاییز دوباره آدمی نوشتنش میگیره اما سعی میکنیم گله و واگویه کمتر کنیم .

راستی حال باصفا ی شهرمون تقریبا بهتر شده ! به نظر هم می رسد که آدمهاش هم تکانی خورده اند انگار شاخک های انتخاباتی بر وبچه های سیاسی شهر هم تکانی خورده ! اما با تمام اینها داریم سعی میکنیم که شهر مون را از دغدغه از هم گسیختگی دور کنیم داریم تلاش میکنیم و همت و از همه هم میخواهیم که توی این واماندن چندین ساله آستینی بالا بزنیم و واقعا یه خورده از بیخیالی دست برداریم . خیلی وقت است که گراف خط مستقیم را طی می کند و گاهی هم روبه پایین . به همه اطمینان میکنیم و به قول آنها ! نگاه را پاک و دست را به نشانه مردی دراز میکنیم . سخن را با کلام نیک و قلم را به قصد نگارش صحیح آماده میکنیم . حالا شما ماندی و یه عالمه عذاب وجدان . ولی ایمان داشته باش که اگر بخواهیم آبادش میکنیم و می سازیمش . فقط بخواه..ِ

+   ابوالفضل نوحی ; ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

آغاز ثبت نام دروه های خبرنگاری

http://clasema.blogfa.com/

+   ابوالفضل نوحی ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

درختهای یادگاری..

می گفت وقتی توی خیابانهای بزرگترین شرکت هندی قدم می زدیم دورتا دور ما را درختچه و درختان قد ونیم قد گرفته بود ،‌بعضی را عکس دار کرده بودند و بعضی ها را هم آنقدر زیبا پرورش داده بودند که گویی برای هر کدام باغبانی است ، آخه هند رو به این منظم بودن با این همه جمعیت کمی باورش سخت است ، واقعیت اینه که چند روز پیش پرونده بریدن درختهای معابر تهران حتی توی مجلس هم کشیده شده بود واقعاً اونها کی هستند و ما ... بگذریم حمید آقا پس از سالیان تلاش که یادم می آید از اون جریده رضوان گرفته تا حالاصاحب کسب مقامات است از این کشور به اون کشور و تازه گی ها افتخاری دیگر برای خودش ،‌خانواده اش و شهرش کاشان.

خبر اینست که :

به گزارش ایسنا، حمید رضا صباغیان داور ۳۷ ساله کاشانی تنیس روی میز ایران یازدهم خردادماه، با قبولی در مرحله پایانی این آزمون موفق به کسب جایگاه بلو بج شد.
وی در سال ۲۰۰۷ با شرکت در رقابت‌های قهرمانی نوجوانان و جوانان جهان در آفریقای جنوبی توانست پس از شرکت در سمینار مقدماتی، آزمون کتبی بلوبج را با موفقیت پشت سر بگذارد سپس در سال ۲۰۰۸ با شرکت در پروتور جهانی بزرگسالان در برلین آلمان دو ارزیابی عملی را نیز با موفقیت طی کرد و در نهایت با شرکت در رقابت‌های قهرمانی جهان در روتردام هلند توانست از دو مرحله ارزیابی باقی مانده سربلند بیرون آید و چهار مرحله ارزیابی عملی بلو بج را با موفقیت کامل سپری کند.

پس از کسب نمره قبولی در چهار مرحله ارزیابی عملی، مصاحبه تلفنی نهایی جهت سنجش توانایی مکالمه و تسلط بر زبان انگلیسی توسط مسئولان فدراسیون جهانی تنیس روی میزانجام می شود که حمید رضا صباغیان با موفقیت در این مرحله نیز توانست به عنوان نخستین داور مرد ایرانی این جایگاه با ارزش داوری را کسب نماید.

بله همه ی اون درختهایی که می گفتم یادگاری بود که هندوها برای آدمهای مهم شرکت شان ،‌پیروزهای میدان کارزار به یادشان کاشته بودند ، نمی دونم توی شهرمان کدام درخت ،‌کدام کوچه و ... برای آدمهای پر افتخار شهرمان که هنوز هستند برپا خواهیم کرد و خواهیم کاشت؟؟!!! 

+   ابوالفضل نوحی ; ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

حاجی در کاشان ماندنی شد!!

اولین روز هفته ،‌اولین فرماندار ویژه کاشان حسینعلی حاجی با مردم شهرکاشان ،‌شهری که با هوایش ،‌با بوی کاه گل هایش و همه سرو صداهایش حتی جنجالهای کارگریش خو گرفته بود خداحافظی کرد تا داغ یک خدمت گذار دیگر بر دل ما مردم بماند!حاجی در دوران فرماندار بودنش حق و النصاف خوب و پر تلاش کار کرد و فارغ از حزب و گروه خاص توانست کارنامه ی خوب و خوشی را از خود به یادگار گذارد، تلاشهای حاجی بر هیچ کس حتی مخالفانش پوشیده نیست و اما ..

جوادی با بارقه هایی از امید و دلخوش ی های مردم کاشان به شهر مان آمد تا شاید بتوانیم از معاون استاندار با تمام اختیارات تامش استفاده و بهره کافی را ببریم ،‌شاید نگارش این مطالب همه اش از یک سو گلایه هایی باشد به مردم کاشان اما حقیقت اینست که هماره ما در بسیاری از مواضع کم آورده ایم ،‌حاجی و جوادی در کاشان خواهند ماند! تا زمانی که ما نتوانیم خاستگاه توانمند خود مان را مستحکم نماییم اگرچه حضور اینان همیشه و همواره قویتر از ما بوده ! اما قبول کنیم ( مسولین )‌که ما هنوز دست در یک کاسه نشده ایم و آنچه بوده جلوه هایی از منم ومنم بوده ،باشد تا جوادی پیروز و حاجی ماندگار در کاشان بمانند.و ما حسرت حضور را همچنان با هزار مشکل تو در توی شهرمان داشته باشیم ،‌راستی وضعیت کارگرهای شهر ،‌وضعیت کمربندی ،‌وضعیت رادیو ، وضعیت .....چطور شد؟!! این داستان ادامه دارد...

+   ابوالفضل نوحی ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir
<